فریال مستوفی

موفقیت و خودشناسی

تحصیلات: فوق لیسانس آمار و اقتصاد گروه کالایی: معدن و صنایع معدنی نام شرکت: شرکت های هلدینگ (KDD Group) تاریخ تاسیس شرکت: ۱۳۷۲ سمت: مدیرعامل

عضو:

هیات نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران (دوره هفتم) هیات نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران (دوره هفتم) هیات نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران (دوره هشتم) هیات نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران (دوره هشتم) نایب رییس کمیسیون سرمایه گذاری اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران (دوره هفتم) رییس کمیسیون سرمایه گذاری اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران (دوره هشتم) رییس کمیته سرمایه گذاری اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران (دوره هشتم) هیات مدیره اتاق بازرگانی ایران و چین رییس کمیسیون سرمایه گذاری اتاق بازرگانی ایران و چین

 

جادوی هدفگذاری

من از زمانی که در دوران ابتدایی و متوسطه تحصیل می‌کردم دنبال این بودم که برای تحصیلات دانشگاهی به خارج از کشور بروم. خانواده‌ام هم خواهان همین کار بود. علاقه‌مند بودم که به دانشگاه خوب و معتبری بروم چون دانش‌آموز خوبی هم بودم. دوران متوسطه را در دبیرستان ایتالیایی سهیل بودم و بعد به انگلیس رفتم چون هم ‌زبان انگلیسی بلد بودم و هم به کشور انگلیس آشنا بودم. با توجه به اطلاعاتی که داشتم دانشگاه منچستر را انتخاب کردم.

کار آفرینی کسب و کار

من از همان ابتدا دوست داشتم کار آزاد انجام دهم. یعنی کاری در حوزه تجارت انجام دهم و کسب‌وکار خودم را داشته باشم. برای همین بود که تصمیم داشتم در رشته‌ای ادامه تحصیل دهم که در کار مدیریت و بنگاه‌داری به دردم بخورد. فکرم این بود که باید مدیریت بلد باشم. من اگر مدیر خوبی باشم و کارم را بلد باشم می‌توانم در حوزه کارهای فنی و تخصصی مهندس استخدام کنم. این بود که به دنبال دانستن زیر و بم اقتصاد رفتم و این رشته را انتخاب کردم. این را هم بگویم که من در ریاضی بسیار قوی بودم و این عامل هم در گرایشم به سوی اقتصاد اثرگذار بود. تا جایی که در دوره فوق‌لیسانس گرایش اقتصاد و آمار خواندم و در درس آمار هم رتبه اول شدم و به اصطلاح مدال طلا گرفتم.

خلاقیت در زمان

در دانشگاه‌های خارجی نوع ارتباط بین استاد و دانشجو با ایران متفاوت است. لااقل در گذشته بسیار متفاوت بود. من خودم این را به عینه تجربه کردم. بعد از اینکه چند سال در دانشگاه منچستر دانشجو بودم به ایران برگشتم و حدود سه سال در دو دانشگاه به تدریس پرداختم. از آنجایی که در ۱۶ سالگی دیپلم گرفته بودم و به دانشگاه رفتم، وقتی فارغ‌التحصیل شدم و تدریس را آغاز کردم از نظر سنی تفاوت چندانی با دانشجویانم نداشتم. به دلیل هم‌سن و سال بودن با دانشجویان و آن ارتباطی که در دانشگاه منچستر تجربه کرده بودم، با دانشجویانم بسیار دوست و نزدیک شدم. برای من در اتاق یکی از استادان باتجربه میزی گذاشته بودند و من آنجا بودم. دانشجویانم پیش من می‌آمدند و در مورد مسائل درس و زندگی اجتماعی و مسائل مختلف با یکدیگر صحبت می‌کردیم. یک روز استاد هم‌اتاق با من، بعد از رفتن دانشجویان گفت باید به شما نصیحت کنم که اینقدر با دانشجویان گرم نگیرید و اجازه ندهید آنها به شما نزدیک شوند. خب برای من این رفتار عجیب بود و با احترام در جواب‌شان گفتم اجازه دهید هر کدام از ما رویه خودمان را داشته باشیم.

زندگی نامه فریال مستوفی

 

به هر حال گفتم که من از همان ابتدا به فکر راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی خودم بود. وقتی به ایران برگشتم تازه درسم تمام شده بود و هیچ تجربه کاری نداشتم. لازم بود قبل از اینکه وارد فضای کار شوم تجربه کسب کنم. از آنجایی هم که هیچ وقت دوست نداشتم رئیس بالا سر خودم ببینم دانشگاه را انتخاب کردم که آزادی عمل بیشتری داشته باشم. دانشگاه‌ها هم به دلیل شدت گرفتن جریان انقلاب شلوغ شد و دانشجویان کاملاً درگیر فعالیت‌های انقلابی شدند. دانشگاه‌ها هم نیمه تعطیل شد و بعد از انقلاب هم که مساله تعطیلی دانشگاه‌ها پیش آمد. من آدمی نبودم که بتوانم بیکار بنشینم و برای همین به انگلیس رفتم. البته اگر دانشگاه تعطیل هم نمی‌شد تدریس در دانشگاه را ادامه نمی‌دادم چون می‌خواستم کار خودم را داشته باشم.

کوچینگ کسب و کار

در آنجا یک شرکت تجاری تاسیس کردم. البته با توجه به اینکه بیشتر علاقه‌مند کار مدیریتی بودم سعی کردم وارد این حوزه شوم. کارهای تجاری مرا ارضا نمی‌کرد و بیشتر دنبال مدیریت پروژه بودم. سال ۱۹۸۳ بود که مساله انرژی خورشیدی به تازگی شکل گرفته بود و شرکت AEG آلمان روی آن کار می‌کرد. من به آلمان رفتم و با این شرکت مذاکراتی داشتم و به این موضوع بسیار علاقه‌مند شدم. قراردادی با این شرکت بستیم که در این حوزه کار کنیم. یکی از دلایل علاقه‌مندی من به کار در این حوزه هم وضعیت ایران بود که آفتاب تابان دارد و مناطق زیادی دارد که برای راه‌اندازی و استفاده از نور خورشید بسیار مناسب است. در برخی کشورهای خاورمیانه و آفریقا هم کارهایی کردیم. بعد از یک ‌سال و نیم که از کار شرکت تجاری ما در انگلیس گذشته بود یک شعبه هم در پاریس راه‌اندازی کردیم. با این همه در طی این سال‌ها دوست داشتم در اولین فرصتی که ایجاد شد به ایران برگردیم و در کشور خودمان کار کنیم.

آموزش کار تیمی

من البته رفت‌وآمد به ایران داشتم. ولی دوست داشتم بتوانم در ایران کار کنم. حتی در زمانی که تحصیل می‌کردم هم تمام فکرم این بود که برگردم و به ایران خدمت کنم. بعد از پایان جنگ که شرایط کار اقتصادی در ایران فراهم شد و اصطلاحاً دوران سازندگی بود ما هم برگشتیم. البته قبلش به من می‌گفتند که شرایط برای کار فراهم نیست و به ویژه زنان با مشکلات زیادی مواجه هستند و محدودیت دارند. ولی واقعاً هیچ دری به روی من بسته نبود؛ من برگشتم و کارم را هم شروع کردم. اکنون هم که ۲۰ سال از تاسیس شرکت اولم در ایران می‌گذرد دچار مشکل نشدم.

 

من همان رفتارهایی را که دوست نداشتم با من بشود با کارکنان در هر رده‌ای که بودند و هستند انجام ندادم. من اعتقاد دارم که ما در شرکت یک کار گروهی می‌کنیم. به هر حال هر فردی در شرکت یک تخصصی دارد و من به این تخصص‌ها نیاز دارم. اصلاً این‌طور نیست که بگویم من رئیس هستم و هر چه من می‌گویم.

 محیط شرکت من بسیار صمیمی و دوستانه است. حتی در بسیاری از جلساتی که با شرکت‌های خصوصی یا دولتی دیگر داریم همه اذعان می‌کنند که کارکنان شرکت من بسیار وفادار به شرکت و پرتلاش هستند. حتی چند باری مدیران دولتی این را به من گفته‌اند. من فکر می‌کنم از این جهت این رفتار شکل گرفته که بچه‌ها شرکت را از خودشان و برای خودشان می‌دانند. من تلاش کردم که این احساس به وجود بیاید و هیچ‌وقت نخواستم بگویم این شرکت من است. جالب است که بدانید گاه در مواردی که مثلاً روی پروژه‌ای کار کرده‌ایم اما نتوانستیم در نهایت برنده باشیم دیده‌ام که بچه‌های شرکت بسیار بیشتر از خود من ناراحت شده‌اند.

مدیریت و رهبری

کار شرکت من مدیریت کردن پروژه است و در هر زمینه‌ای این کار را انجام می‌دهیم اما اتفاقی و به واسطه کارهای بیشتری که در حوزه صنعت فولاد و معدن انجام دادیم خبره این کار شدیم. یعنی انتخاب نکردیم که صرفاً در حوزه فولاد کار کنیم اما پروژه‌های متعددی که انجام دادیم باعث شد در این حوزه فعالیت بیشتری داشته باشیم. حالا این اتفاق می‌توانست در صنعت نفت و گاز یا سیمان هم روی دهد. اولین پروژه که ما در دو سال بعد از برگشتن به ایران و آغاز فعالیت برنده شدیم پروژه کک‌سازی زرند بود که در همین حوزه قرار می‌گرفت. پروژه بعدی ما هم در ذوب‌آهن اصفهان بود که در آن برنده مناقصه بازسازی کوره شدیم.

تخصص ما مدیریت پروژه است نه اجرای کار. ضمن اینکه ما شرکای خارجی داریم که این کار را با آنها انجام می‌دهیم. از طرف دیگر فناوری مورد استفاده در حوزه فولاد داخلی نیست. تکنولوژی وارداتی است و ما با شرکت‌هایی که در این حوزه متخصص هستند همکاری و مشارکت می‌کنیم. کنسرسیومی داریم که وجوه مختلف کار مثل امور فنی، تامین تجهیزات امور ساخت‌وساز را پیش می‌برد. ببینید این را هم در نظر بگیرید که در این پروژه‌ها مدیریت کار بخش مهم‌تر کار است. در تمام دنیا چند شرکت محدود هستند که کوره ذوب‌آهن تولید می‌کنند. پس شما با انتخاب‌های محدودی مواجه هستید و اینجا باید بتوانید بسیار قوی مذاکره کنید و کار را با هزینه مناسب و کارایی بالا پیش ببرید.

قهرمان مذاکره

من مذاکره‌کننده خوبی هستم و کاملاً به این کار تسلط دارم. نمونه‌های بسیار خوبی از موفقیت در مذاکرات دارم که در طول این گفت‌وگو حتماً به آن اشاره خواهم کرد. من برای انجام پروژه‌هایی که داشتم هیچ‌گاه به مشکل برنخوردم و به راحتی توانسته‌ام شریک خارجی پیدا کنم که در انجام و اجرای پروژه‌ها با هم همکاری کنیم.

زندگی نامه فریال مستوفی

علت های موفقیت در مذاکرات: بخشی از آن به سابقه کاری ما برمی‌گردد و ارتباطاتی که از سال‌های قبل تاکنون داشته‌ایم. نکته دیگر اینکه من در مذاکرات و صحبت‌هایم کاملاً روراست و صادق هستم. هیچ‌وقت نشده که بخواهم با حرفی که در درستی آن شک دارم شرکتی را وارد یک پروژه بکنم. ما بدون تعارف حرف می‌زنیم و بدون رودربایستی جواب منفی می‌دهیم. من همیشه وقتی وارد کاری می‌شوم به دنبال منافع منطقی هستم. نه دوست دارم کاری را با ضرر و زیان انجام دهم که البته ممکن است در کار پیش بیاید، نه به دنبال سودهای کلان و عجیب و غریب در پروژه‌ها هستم. من همیشه عادت دارم واقعیت را بگویم حتی اگر به زیانم باشد. ما با کمال شجاعت نقطه‌ضعف‌مان را می‌پذیریم و در مقابل نقاط ضعف شریک و پیمانکارهایمان را هم می‌گوییم؛ حتی اگر از نظرشان بسیار تلخ و تند باشد.

تحلیل شخصی:

 

علل موفقیت ایشون:

  • هدفمند بودن
  • در مسیر علاقه تحصیل و کار کردن
  • خود باوری
  • تسلط به مذاکره و متقاعدسازی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *